تبليغاتX
در میان راه

در میان راه
چنان باش كه بتواني به هر كس بگوئي مثل من رفتار كن. (كانت)

غریب غربت

عزيزم به اندازه تمام کساني که نميشناسم
دوستت دارم و
سبدي از گلهاي ياس و پونه ومریم
با يه آسمون ستاره
تقديم تو به خاطر تولد زيبايت.
Happy Birthdey

safari.msj@gmail.com

» آبان 1388
» تیر 1388
» فروردین 1388
» آذر 1387
» مهر 1387
» شهریور 1387
» مرداد 1387
» اردیبهشت 1387
» اسفند 1386
» شهریور 1383
» مرداد 1383
» تیر 1383
» خرداد 1383
» اردیبهشت 1383
» نکته های زندگی
» رازو نیاز های عاشقانه
» زندگی جاریست جاری باش
» نکته های اجتاعی

» این چنین با شعر سخن باید گفت
» حال کو تا غرووب
» عیدت مبارک عزیز
» این روز ها روز های سختیه
» سکوتم را به نیایش قدم های تو باز می کنم
»
» ماه من ماه مهر است مهر
» می پرد در چشمم آب انار : اشک می ریزم .
»
» خوشم به اينكه غمي با تو مشترك دارم

این چنین با شعر سخن باید گفت جمعه 1388/08/01

 حميد مصدق خرداد:

*تو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من كرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز،

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

فروغ فرخ زاد در پاسخ  :


من به تو خنديدم

چون كه مي دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي

پدرم از پي تو تند دويد

و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه

پدر پير من است

من به تو خنديدم

تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و

سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك

دل من گفت: برو

چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

حيرت و بغض تو تكرار كنان

مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت


حال کو تا غرووب شنبه 1388/04/20

چند صباح ایست که صبح را فهمیدم

در خنکای نسیم

با طلوع خورشید

رقص کنان

دف زنان

می ایم

سوی او

سوی نزدیک ترین دل دارم

همنوای من

_در زمین پر راز_

جه کسی داند سر معشوقی و عشق

چه کسی می داند

گل یاس عطر چیست

زیر باران رفتی

در کنار بوته یاس

حس غربتی را چی ...

آه ای غروب یادت بخیر

چند صباحی پیش بود

گفتمت صبح رامی بویم

بعد از نماز عطر یاس را می چشم

صبر وطاقت را هی

بغض هایم را ربود

چند صباحیست که از آینه ها ترسی نیست

دگرآن اینه های نشکن

مهربانانه نگاهم می کنند.

دوستان باز با حسرت از این صبح یادی می کنند.

اما افسوس پا رکابم نیستند

دگر هیج ترسی نیست

خنکای نسیم

داغ ها را می رباید .

مزه بستنی ها

شهد شیرین، عسل

یاد آن شیرین بهار

بوی بیدمشک ها

چه کسی می داند، تلخ است ؟!؟!

اوه زمستان را چه گویم

سوز استخوان ترکان

یادش بخیر

مزه صبح هایش بعد از غروب

_تلخی قهوه کجا_

با قهوه ترک شیرینش می کردم!!!

غروب های یخبندان

_خداتا زیر صفر_

یادش بخیر

اینک تیرماه است

استخوان هایم تیر نمیکشد کنون

صبح ها گنجشک ها سلامم می کندد

نغمه جیک جیک هاشان را

در گوشم می چکانند با قطره چکان

آخه گوشهایم تازه تاتی تاتی راه می رود.

چه بگوییم

چند صباحیست که صبح را فهمیدم.

حال کو تاغروب.


عیدت مبارک عزیز شنبه 1388/01/01

اين زندگي با تو زيباست
فقط با تو
زیباست این زندگی با تو ، فقط با تو !
زیباست لحظه های عاشقی ، با تو ، تنها در کنار تو !
زیباست لحظه غروب ، با تو ، فقط به یاد تو !
آن لحظه که با تو هستم ، بهترین لحظه زندگی ام است که دلم نمیخواهد آن لحظه بگذرد !
دلم میخواهد آن لحظه که در کنار تو هستم هیچگاه به پایان نرسد!
زیباست این زندگی در کنار تو ، فقط با عشق تو !
این زندگی زیباتر از گذشته میگذرد چون با تو و عاشق تو هستم !
این لحظه ها عاشقانه تر از همیشه میگذرد ، چون با تو و به یاد تو هستم !
خوشبخت است این قلب عاشق من ، چون تنها تو را دوست دارد !
تنها تو را ، فقط تو را ، با تو می ماند ، عاشقانه می ماند !
میگویم دوستت دارم ، می گویم با تو می مانم ، عاشقتر از همیشه ، فقط با تو ، چون تنها تو سرپناه این قلب عاشق منی !
عشق من و تو ماندگار است ، تا ابد ، برای همیشه !
زیباست کلام عشق ، شیرین است لحظه های با تو بودن ، فقط با تو ، و آن قلب مهربان تو !
عشق من و تو برای همیشه در خاطره ها و یادها می ماند ، یک عشق ابدی و بی پایان !
لبخند عشق همیشه بر لبان من جاریست ، فقط با تو ، و به عشق تو


» دست در دست هم
»
RSS 2.0

Designed By ParsTheme